ای خدای من
خدای خوب و زیبای من
پس کی دست نهان را میکشی تو برسره من
پس کی از عبور روز های تنهایی اومی اید
اهیست بر سینه من
قلبیست خسته در سینه من
قلب من دراغوش تو ارام گیر
ای خدای خوب و مهربان تر از مهربانم
مرا دراغوش مرگ فرست
که انچنان که در اغوش تو بخوابی عمیق رفته ام
قلب من سکوت مبهمی دارد
ترس از درون وجودم شعله وره
ترس از حضور نهان و پیدای تو
به راستی کدام است؟؟؟
اتش عشقی فروزان در دلم اغشته به خون است
این است شرح پریشانی من
اتش عشق سوزی و عشق بازی من
حکایت دلی که خون شد
و....
با جوهر خون دل و...

غم و اندوهی چاشنی ان است...
تو نمیدانی که دران کوچه بنبست امید
چه امیدهایی به نا امیدی بدل شد
تو نمیدانی در ان سوی دلتنگی ها
چه میکشد دختری تا بدانی که عاشقانه دوستت دارد
تو نمیدانی در بارانی که بی تو
از ان کوچه مهتاب گذشتن ندارد
به سختی گذرد این روزها و روزهای دگر
تو ندانی ...تو ندانی که چه میگذرد ...
زحکایت همه جان دراید و تو ندانی
تو ندانی که تمام من و چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم
تو که هرگز نخواستی مرا
اشک خون میبارد ز چشمانمو گوهر قلبی ندارم
تو کجایی ز دل تنهام خسته ام خدایا دراغوش گیر دل خسته مرا
دراغوش بگیر و لالایی بده این دله خسته را
چشم و گوش و دله من بی تو نهانی ندارد
نرسد روزی که تو از من برنجی بگسستی
نتوانم که دگر ان دلی که بی تو در اغووش مرگ
در حساب بی حسابی
تو اهوی دشتی و من صیاد چابک
من دگر بیتو نتوانم نتوانم نتوانم....
دوستان اینو خودم نوشتم
نظرتونو بگید
مرسی
♥ೋღ T.T.M1380☃ღೋ
|