موهایش سفید شد
کودکی که
یواشکی
دفتر خاطرات مرا خواند.....
یه دخترم،تنهآ...
خیلی تنهآ...سنم زیاد نیست ولی واقعا ...
.فکر نکن شکست عشقی خوردم ن...از آدمای اطرافم خیلی خوردم...
دارم میمیرم ...
کسی نیست که منو بفهمه...
کسی نیست که تنهایی هامو درک کنه...
سهم من از دنیا تنهایی مطلق هست...
به همینم راضی هستم ...
به شرط اینکه کسی بهمش نزنه...

نظرات شما عزیزان:
درسا 
ساعت17:44---2 مهر 1394
غصه هیچوقت سراغ من نمیاد !
هیچوقت ؛در واقع هیچوقت نرفته که بخواد بیاد .
الانم اینجاست …ایناهاش... سلام کن به عمو !
تنها 
ساعت16:51---2 مهر 1394
یواشکی… دزدکی… بدون اینکه بفهمی…. دوست دارم، مثل گذشته ها… گذشته هایی که دیگه دستم بهش نمیر
fatima 
ساعت19:31---1 مهر 1394
|